![]() |
![]() |
|
|
اگرمي دانستم پايان كارم تنهايست ازاول تنها مي شدم
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم آبان 1387ساعت 2:52 توسط darvesh: آرزو جون |
|
|
<<هو>>
می خواستم بگم این وبلاگ به علت مشکلات شخصی دیگه ابدیت نمیشه ولی من سر میزنم منتظرم باشید نظر یادتون نره
كاش از غم و درماندگي ميشد رها شد از بي كسي دل مردگي مي شد رها شد كاش از همه ، دلتنگي و دلبستگي ها يا از تمام زندگي ميشد رها شد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 2:46 توسط darvesh: آرزو جون |
|
|
درختان شعرهايي هستند كه زمين بر آسمان مي نويسد و ما آنها را بريده و از آنها كاغذ مي سازيم تا ناداني و تهي مغزي خويش را در آنها به نگارش درآوريم
مرگ هيجان انگيز ترين صحنه ي زندگي ماست كه هيچ گاه آن را براي ديگران تعريف نميكنيم
خدايا تو خيلي بزرگي و من خيلي كوچك جالب اينجاست كه تو به اين بزرگي هيچ وقت من رو به اين كوچيكي فراموش نميكني ولي من به كوچيكي تو به اين بزرگي رو گاهي فراموش ميكنم
ديروز که فرياد زدي دوست دارم گفتم نمي شنوم .امروز که به آرامي گفتي ديگه دوست ندارم گفتم هيس چرا داد مي زني!!!
چهار چيز است که نميتوان آنها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن! موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن
كلاغ و طوطي هر دو سياه و زشت آفريده شدند طوطي شكايت كرد و خداوند او را زيبا كرد ولي كلاغ گفت : هر چه از دوست رسد نيكوست و نتيجه آن شد كه مي بيني .طوطي هميشه در قفس كلاغ هميشه آزاد
براي کسب موفقيت آسانسوري وجود ندارد بايد از پله ها بالا رفت
آدم ها در دو حالت همديگر را ترك مي كنند ، اول اينكه احساس كنند كسي دوستشون نداره و دوم اينكه احساس كنند يكي خيلي دوستشون داره
اگر کاسبی نیست که دوست بفروشد در عوض انقدر دوستان کاسب هستند که تو را به پشیزی بفروشند
هيچ وقت آرزو نکن توي دنيا جاي کسي باشي چون اگه آرزوت براورده بشه جاي خودت توي دنيا خيلي خاليه
آينده کتابيست که امروزمينويسي!چيزي بنويس که درآينده ازخواندن آن لذت ببري
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 11:43 توسط darvesh: آرزو جون |
|
|
گفتم ای عشق بیا تا که بسازی ما را یـا نـه . ویـرانه کنـی ساخته دنیـا را گفتم ای عشق چه به روز تو آمد امروز که به تشویش سپـردی شب عاشق ها را حـیـف از امـروز که بـی عشـق به شـب آمد ای عشق کاش خورشید تو آغاز کند فردا را
به او بگوييد دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد، و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد..به او بگوييد دوستش دارم، به او که گل هميشه بهارمن است، به او که قشنگترين بهانه براي بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است...
کاش ! قلبم درد تنهايي نداشت ، سينه ام هرگز پريشاني نداشت. کاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش! مي شد راه سخت عشق را بي خط پيمود و قرباني ند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 3:19 توسط darvesh: آرزو جون |
|
|
خدایا گر تو درد عاشقی را می کشیدی تو هم زهر جدایی را به تلخی می چشیدی تو هم چون من به مرگ آرزوها می رسیدی پشیمون می شدی از این که عشق را آفریدی زيباترين گل هاي دنيا را به پاي تنها گل زندگي ام ارزو عزيزم
مي ريزم اميدوارم كه بتواني هميشه مرا به عنوان يكي از گل هايي كه به پايت مي ريزم قبول كني.
ايستاده مردن بهتر از زانو زده زيستن است
از میان کسانی که برای دعای باران به تپه ها می روند تنها کسانی با خود چتر می برند که به کار خود ایمان دارند چه زيباست به خاطر تو زيستن وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ و چه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن برای تو گريستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن؛ایکاش میدانستی بدون تو، مرگ گواراترین زندگیست،بدون تووبه دورازدستهای مهربانت،
زندگی چه تلخ وناشکیباست ایکاش میدانستی مرزخواستن کجاست؛
و ایکاش میدیدی قلبی را که فقط ؛ برای تو می تپد. چی بگم وقتی که آفتاب نمی تابه... وقتی بارون نمی باره... وقتی مرغِ زخمیِ شب ، روی دیوارای خونه مون می ناله... وفتی دیواری ، به دستی نمی لرزه... دلِ سلاخی از این حوضِ پر از خون نمی ترسه... چی بگم ؟؟!!! زندگی با این همه غم ، نمی اَرزه ، نمی اَرزه !!!
پسر نگاهي به دختر کرد و گفت حالا که کنار ساحل هستيم بيا يه آرزوي قشنگ بکنيم دختر با بي ميلي قبول کرد پسر چشماشو بست و گفت کاشکي تا آخر دنيا عاشق هم بمونيم ... بعد به دختر گفت حالا تو آرزوتو بگو دختر چشماشو بست و خيلي بي تفاوت گفت کاشکي همين الان دنيا تموم بشه ... وقتي چشماشو باز کرد پسر رو نديد فقط چند تا حباب رو آب ديد اگر روزي فهميدم که دوستم نداري گريه نمي کنم بلکه آرزو مي کنم که روزي عاشق کسي بشي که دوستت نداشته باشد |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 19:40 توسط darvesh: آرزو جون |
|
|
سلام من میخوام برای اولین بار از خودم بگم من درویشی هستم متولد شهر غم هستم این وبلاگ برای عزیزم ساختم و به علت اعزام به خدمت دیر به دیر به روز میشه ولی دوست دارم نظر شما زیاد بشه
به امید روزی که تمام مجنون ها به لیلی هایشون برسن
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 12:58 توسط darvesh: آرزو جون |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 19:21 توسط darvesh: آرزو جون |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 1:7 توسط darvesh: آرزو جون |
|
|
وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که...
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 23:36 توسط darvesh: آرزو جون |
|
|
خدا منو می بینی؟
ذهنم خونیه... باید ازنو تمیزش کرد... +خودکشی..!!
کشتن جرم نیست... یک افتخاره.... +می کشم..!!
عکس خودکشی ادامه مطلب
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 17:58 توسط darvesh: آرزو جون |
|
|
یک بار برای دیدن دریا قدم به ساحل گذاشتی... اما
امواج دریا هزاران
بار برای بوسیدن
قدمگاهت تا روی ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ
میشه اما هزاران بار
بر قدمگاهت بوسه
میزنم.
با زمزمه هـــات ، با ترانه هــــات، با هيــــــاهوي خنده هـــات ، با آواي کلمــــات با گرماي دستــــات ، با نور ديدگــــانت ، با هياهوي شادي هـــات بشکــــــن و خورد کن سکوت تنهايـــــــي ام را ... بگــــــــذار انعکــاس آن چيزي بـــاشد جز تنهايــــــــي ... بگــــــــذار آن برگشت تو باشــــي ...
چشم چشم ،دو ابرو ، نگاه من به هر سو، پس چرا نيستي پيشم؟ نگاه خيس تو كو؟ گوش گوش دوتا گوش،دودست باز يه آغوش، بيا بگير قلبمو، يادم تو را فراموش....! چوب چوب يه گردن، جايي نري تو بي من، دق ميكنم ميميرم، اگه دور بشي از من...! دست دست دو تا پا، ياد تو مونده اينجا، يادت مياد كه گفتي: بي تو نميرم هيچ جا....! من؟ من؟ يه عاشق، همون مجنون سابق
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 1:31 توسط darvesh: آرزو جون |
|
|
شقایق نشدی ... زندانی زندان دقایق نشدی... وقتی که مرا از دل خود میرانی... یعنی که تو هیچوقت عاشق نشدی... زرد است که لبریز حقایق شده است... تلخ است که با درد موافق شده است... شاعر نشدی و گرنه می فهمیدی پاییز بهاریست که عاشق شده است .
تا حالا کفشاتو نگاه کردی؟ دو تا عاشق ، دو همراه که با هم می میرن ، با هم خاکی میشن ، بدون هم زیر بارون نمیرن ، کاش آدما از کفشاشون یاد بگیرن !
عاشق شدن مثل دست زدن به آتيش می مونه .
پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پيدا نکردی هيچ وقت
بهش دست نزنی
اما اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که
تو دستهات نگهش داری !
عشق مانند شن روان است. اگر به آن چنگ بزنید از میان دستان شما خواهد لغزید . به آرامی پیمانه ای از آن بردارید تا روح شما را لبریز کند . همچنانکه شن در جستجوی پر کردن فضای خالی دستان شماست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:53 توسط darvesh: آرزو جون |
|
![]() این داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده است . شخصی دیوار خانه اش را
برای نوسازی خراب می کرد.خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای
چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین ان مارمولکی را دید که
میخی از بیرون به پایش کوفته شده است . دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو
شد .وقتی میخ را بررسی کرد تعجب کرد این میخ ده سال پیش هنگام ساختن خانه
کوبیده شده بود !!! چه اتفاقی افتاده؟ مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده
مونده !!!در یک قسمت تاریک بدون حرکت . چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل
تصور است . متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد . تو
این مدت چکار می کرده؟چگونه و چی می خورده؟ همانطور که به مارمولک نگاه
می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر با غذایی در دهانش ظاهر شد .!!! مرد شدیدا منقلب
شد . ده سال مراقبت. چه عشقی ! چه عشق قشنگی !!! اگر موجود به این کوچکی
بتواند عشق به این بزرگی داشته باشد پس تصور کنید ما تا چه حدی می
توانیم عاشق شویم اگر سعی کنی
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 23:50 توسط darvesh: آرزو جون |
|
|
ليوان آب را زمين بگذار داستانی پند آموز درباره افکار زندگی روز مره این داستان بسیار کوتاه بوده و مناسب برای تمام عزیزانی است که میخواهند با کمترین وقت به بیشترین ها برسند داستان لیوان آب را زمین بگذار داستانی است واقعی برای خواندن به ادامه مطلب برید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 18:6 توسط darvesh: آرزو جون |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 11:59 توسط darvesh: آرزو جون |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 22:27 توسط darvesh: آرزو جون |
|
|
«بـــعد از مـــن » مرا عمری به دنبالت کشاندی سرانجامم به خاکستر نشاندی ربودی دفتر دل را و افسوس که سطری هم از این دفتر نخواندی! گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت پس از مرگم سرشکی هم فشاندی گذشت از من ولی آخر نگفتی که بعد من به امید که ماندی ؟
« درد » درون سینه آهی سرد دارم رخی پژمرده،رنگی زرد دارم ندانم،عاشقم،مستم،چه هستم ؟ همی دانم دلی پر درد دارم...
« عشـــق بی ســـامان » چنین با مهربانی خواندنت چیست ؟ بدین نا مهربانی راندنت چیست ؟ بپرس از این دل دیوانه ی من که ای بیـــچاره،عاشق ماندنت چیست ؟
دل من،جام لبریز از صفا بود، ازین دل ها،ازین دل ها جدا بود، شکستندش به خودخواهی،شکستند، خطا بود آن محبت ها خطا بود !
تو رفته ای که بی من تنها سفر کنی من مانده ام که بی تو، شب ها سحر کنم تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی من مانده ام که عشق تو را ، تاج سر کنم.
طبیب به من می گوید (( قلبت سر جایش نیست !!! )) « صـــفیـــر » طبیبان را ز بالینم برانید ! مرا از دست اینان وا رهانید! به گوشم جای این آیات افسوس، سرود زندگانی را بخوانید !
« بیــــگانــه » غم آمده،غم آمده،انگشت به در میزند ! هر ضربه ی انگشت او بر سینه خنجر می زند ای دل بکش یا کشته شو،غم را در اینجا ره مده گر غم در اینجا پا نهد آتش به جان در میزند از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا ؟ غم با همه بیگانگی، هر شب به ما سر میزند !
« دریــــای درد » درون سینه ام صد آرزو مرد گل صد آرزو نشکفته پژمرد دلم بی روی او دریای درد است همین دریا مرا در خود فرو برد!
آدم هايي هستند مثل قطار شهر بازي، که از بودن با آنها لذت مي بريد، اما به جايي نمي رسيد.
پسران روستا به دختران شهر فكرمي كنند وپسران شهردرحسرت سادگي ودلگرمی دختران روستا مي ميرند. مردان كوچك به آسايش مردان بزرگ فكر مي كنند ومردان بزرگ درآرزوي آرامش مردان كوچك مي ميرند. خداي من !!! كدامين پل ؟؟؟ دركجاي جهان شكسته است ... كه هيچ كس به خانه اش نمي رسد؟؟؟
گرچه سخت است دل کندن زین دیار ........ گرچه جایز نیست کردن خود را فنا ![]()
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 19:19 توسط darvesh: آرزو جون |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 11:43 توسط darvesh: آرزو جون |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:7 توسط darvesh: آرزو جون |
|
|
دختر نابینایی تو این دنیای نا مرد زندگی میکرد . این دختر عاشق یه پسر بود و اون پسر هم عاشق این دختر . دختره همیشه به پسره میگفت : اگه من یه روزی بیناییم رو بدست بیارم برای همیشه باهات میمونم . یه روز یه نفر پیدا شد که چشماشو به اون دختره هدیه بده . وقتی که دختره بینا شد دید پسری که عاشقش بود هم نابیناست . دختره که دید پسره نابیناست بهش گفت : من دیگه نمی خوام با تو بمونم برو . پسره یه لبخند تلخی زد و با ناراحتی گفت : من میرم ولی مراقب چشمای من باش من نیازم تورو هر روز دیدنت
قلب انسان مثل یه جزیره دور افتاده می مونه مهم نیست کی اولین بار روش پا میزاره مهم اینکه کی همیشه توش می مونه ....
در انزوایی که تو را عاشقانه در بر دارم و حرارت وجودت را چون شیره ی گیاهی جادویی می مکم و همه ی پیکر بی مثالت را درمی نوردم از پیشانی تا لبانت و از سینه تا نک انگشتانت و رشته رشته ی گیسوانت را چون طنابی در دست می گیرم تا از آن به قله ی وجودت فایق آیم و تو را در آغوش کشم چون جلبکی که سنگ را و رودخانه ای که دره را و آبشاری که آسمان را تا از آنجا دری به سویم گشوده شود دری به بهشت که با تو رنگ می گیرد و بی تو به جهنمی سوزان بدل می شود
يكي داشت ويكي نداشت ! اوني كه داشت تو بودي ،اوني كه تورو نداشت من بودم.......... يكي خواست ويكي نخواست! اوني كه خواست تو بودي ،اوني كه بي تو بودن را نخواست من بودم........ يكي بود ،پس كي نبود! اوني كه بود تو بودي ،اوني كه نبود من بودم........ يكي آورد ،يكي نياورد! اوني كه آورد تو بودي ،اوني كه به جز تو به هيچ كس ايمان نياورد من بودم.......... يكي برد ،يكي نبرد! اوني كه برد تو بودي ،اوني كه دل به تو باخت من بودم......... بيا دنيا رو قسمت کنيم . آسمون واسه تو آبراش واسه من . دريا واسه تو موجاش واسه من . خورشيد واسه تو ماه واسه من . اصلا دنيا واسه تو تو واسه من صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته هيچ کس براي شکست خوردن نقشه نميکشد بلکه اين نقشه است که اگر اشتباه کشيده شود به شکست ميانجامد
عشق مثله گنجشك ميمونه اگه محكم بگيريش ميميره اگه شل بگيريش ميپره.پس بايد طوري بگيريش كه تو دستات خوابش ببره |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 15:7 توسط darvesh: آرزو جون |
|
|
يادته يه روز گفتي چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم؟ عكسشو بده جنازه شو تحويل بگير! خودت بگو چي شد كه امروز به جاي جسدش كارت دعوت عروسي تون به دستم رسيد
غروب شد.خورشيد رفت.آفتابگردان به دنبال خورشيد می گشت. ناگهان ستاره چشمک زد.آفتابگردان سرش را پايين انداخت... گل ها هرگز خيانت نميکنند
زيبايي عشق را بوجود نمي آورد بلکه عشق است که زيبايي به وجود مي آورد
نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت. تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی.
سکوتم را به باران هديه دادم * تمام زندگي را گريه کردم * نبودي* در فراق شانهايت * به هر خاکي رسيدم تکيه کردم .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 2:13 توسط darvesh: آرزو جون |
|
|
قلبم محكوم شد به شكستن... غرورم محكوم شد به خرد شدن... احساسم محكوم شد به بازي گرفته شدن... دلم محكوم شد به تيرخوردن... چشمانم محكوم شد به باريدن... خاطراتم محكوم شد به فراموش شدن
هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
میدوني اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟ چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدي
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 2:9 توسط darvesh: آرزو جون |
|
![]() می دانی فرق هنرعشق وهنرشمشیرچیست؟ شمشیر یکی رادوتا میکند ولی عشق دوتارا یکی
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی که رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی او تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن....مثل تنها مردن
مرداب براي بدست اوردن يه نيلوفر سالها ميخوابه تا ارامش نيلوفر بهم نخوره پس اگه کسي رودوست داري براي داشتنش حتي شده سالها صبر کن
محبت زيباست ولي به زيبايي حقيقت نميرسد حقيقت تلخ است ولي به تلخي انتظار نمي رسد انتظار سخت است ولي به سختي جدايي نمي رسد
دوستی مثه ایستادن روی سیمان خیسه...هر چی بیشتر بمونی رفتنت سخت تر می شه. و اگه رفتی جای پاهات برای همیشه به جا می مونه
اگر عاشق به معشوق برسد عشق خود را فراموش میکند چرا که در راه معشوق ماندن با ارزش تر است . عاشق کسی باش که ارزش داشته باشد. نه اینکه برای خودش ارزش بگذارد همیشه عاشق باش حتی اگر نمیدانی عاشق هستی علاقه ات را به معشوق نشان نده چرا که ارزش عشق بیشتر میشود
خداحافظ براي تو چه آسان بود ولي قلب من ازاين واژه لرزان بود خداحافظ براي تو رهايي داشت براي من غم تلخ جدايي داشت خداحافظ طلوع پاک شبنم بود طلوع ظلمت و تاريکي و غم بود خداحافظ طلوع من غروب من خداحافظ تو اي محبوب خوب من خداحافظ
ای كاش بياموزيم : وقتي كسي ما را آزار مي دهد ، آنرا روي شنهاي صحرا بنويسيم تا بادهاي بخشش ، آنرا پاك كند ولي وقتي كسي محبتي در حق ما ميكند بايد آن را روي سنگ حك كنيم تا هيچ بادي نتواند آن را از يادها ببرد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 1:59 توسط darvesh: آرزو جون |
|
|
اين جسم من از خاك است هم خاك شود روزي اين نـام مـن از دنيــاسـت هم پاك شـود روزي هـر كـس كه مـرا خواهـد اين نام مرا خوانـد شــايد كــه كنــم يــادم غمناك شود روزي
دوستت دارم حتی اگر داشتن تو رویایی بیش نباشد و سر انجام
اين روزا عادت همه رفتن و دل شكستنه درد تموم عاشقا ، پاي كسي نشستنه اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه گرداي رو آئينه ها فقط غم زندگيه اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه مشكل بي ستاره ها ، يه كم ستاره چيدنه اين روزا كار گلدونا ، از شبنمي تر شدنه آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدنه اين روزا آسمونمون پر از شكسته باليه
سرنوشت ننوشت گر نوشت بد نوشت اما باور کن نمیتوان سرنوشت را از سر نوشت
اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست
|